تبليغاتX
كاغذباطله
یکشنبه 5 آذر1385
و خدا سرچشمه عشق پاک................

**رویش

 

 

خواب ديدم  روييده ام قد مي كشم به اسمان. از سرم برگ هايي ترد و كوچك جوانه مي زند وپایم ريشه درخاک ان مي دواند.دستهايم  مانند چوب خشكي  شده اند كه اگر  به انها  دست بزني بي شك مي شكنند.زير پاهايم روييد .  طرف اما درختي  جوان است  سربه فلك كشيده  خشكيده … شاخه هايش را رو به خدا بلند كرده. زمزمهاش را می شنوم: ((خدايا بگذار زنده بمانم.))  صدايي من را به خود اورد . صداي پاست  صداي پاي… به طرف ايينه می روم . خودم را در اينه مي بينم نميدانم چه بگويم وقتي در اينه مي نگرم انگار تمام وجودم پر از شادي است به خود مينگرم احساس نزديكي به خدا را دارم پي به عظمت خدا مي برم عشق به خدا تمام وجودم را فرا ميگيرد ندايي در گوشم زمزمه مي كند ندايي از ان ور عالم معنا ندايي كه تسبيح خدا در ان پيچيده وميگويد  بار الهي تویی افريننده بزرگ تويي افريننده عشق پاك  تويي كه به همه موجودات حيات بخشيدي واي  خدا.....اي خداي عظيم تويي سرچشمه عشق پاك ... و اينجاست كه سرم را از اينه بر مي گردانم و.. به آسمان خيره ميشوم.

نوشته شده توسط محبوب معماری در 15:15 | | لینک به این مطلب