یکشنبه 22 شهریور1388
ای آدمی... هرگز نمی بخشمت
شاید گفتن اینکه تابستون امسان با تمام نقشه هایی که براش کشیده بودم یه جوری نا فرجام موند سخت باشه . سخته که آدما از ناکامیهای زندگیشون حرف بزنن . فکر های قشنگی براش داشتم که شاید اگه عملی میشد یه بار بزرگی رو از زندگیم بر میداشت . به هر حال گذشت .شاید تمام روزهای قشنگی که از جلوی چشمم فرار کرد میتونستن روز های قشنگتر و مفید تری برام باشن ولی.........
افسوس برای گذشته شاید یه مسئله کلیشه ای برای همه آدما باشه. شاید بارها خودمو به خاطر خیلی از این روزها بخشیدم ولی این بار نمیخوام خودمو ببخشم این بار میخوام افسوس بخورم بابت بی فکریهام بابت بی حوصلگی هام و بابت خیلی چیزای دیگه. این بار خودمو نمیبخشم که همیشه یادم باشه که یه روزایی تو زندگی لحظات قشنگ زندگیمواز دست دادم لحظات مفید عمرمو. نمیبخشم که خاطره تلخ این نبخشیدن همیشه توو ذهنم بمونه تا دیگه تکرارش نکنم . دارم یه شعری رو توو ذهنم زمزمه میکنم.........
لحظه ها توو زندگی یه خاطرن
لحظه ها یه بارونن از دلامون............
نوشته شده توسط محبوب معماری در 15:4 | | لینک به این مطلب
