تبليغاتX
كاغذباطله
شنبه 24 فروردین1387
HIDDEN
۱)توی ماشین که می نشیند, اولین حرفش این است که فقط می خواهد همراه من باشد نه مزاحم من. اصرار می کند که به کارهام برسم و او فقط در کنار من باشد.

با خنده می گویم:"هر همراهی تا حدی مزاحم هم هست, نیست؟ "

نمی خندد اما انگار مدتها در این باره فکر کرده باشد می گوید:" اوایل نیست اما کم کم مزاحم و حتی مانع میشه."

بعد با لبخند محوی میگوید:

.."و خاصیت عشق این است"(کتابای مصطفی مستور و خیلی دوست داره)

                                                                        روی ماه خدا را ببوس( مصطفی مستور)

 

۲)بعضی وقتها یک جایی روی سینه آدمها سنگبن می شود, تنگ می شود و مچاله می شود...

 

کاش مرکز احساس آدمها جای دیگری بود که می شد آنرا برید و دور انداخت و باز هم زندگی کرد.

 

(اینو وقتی نوشت که من دیگه نبودم وقتی از اون روزا حرف میزنه با تمام وجود فشردگی شو حس میکنم وای ....ای کاش یه طور دیگه فرار میکردم از خودم از دلم از....)

 

 

۳)می گفت اگر آب باشد شناگر خوبی هست 

آب را آوردند گفت:نه... اگر دریا باشد می تواند شنا کند

رفت دریا ...

غرق شد و مرد

(اینا رو وقتی نوشت  که  دیگه بودن بین چهلچراغی ها براش مهم نبود شاید اونطور که فکر میکرد به نظر نمیرسید. آخخ که چقدر دلش گرفته بود ای کاش میتونستم براش کاری بکنم ولی.......)

                                  

۴)وقتی که جنایت می کنیم دلیل داریم...
 
وقتی که جنایت می کنند هیچ دلیلی پذیرفته نیست.

فقط با دو نمره...

او 3 واحد بیشتر شد و من 3 واحد کمتر...

تا ترم بعد...شاید من انیشتین شدم, او هم کمی پایینتر
 
(وای ی ی چه روزایی بود همون زمانی که من ۲ نمره معادلاتو ازش بیشتر شدم میدونستم که خیلی ناراحت شده ولی .........)
 
 
۵)تلفن , تو, من, احساس, شب......مرگ بر روز
 
(و شب به یاد موندنی چه شبی بود مرگ بر آفتاب مرگ بر روز مرگ بر.....)
 
***وقتی نوشته های محرمانشو بهم نشون داد بهم گفت دیگه محرمانه نیست گفت شاید یه روزی دوباره بنویسم بارها این نوشته هارو خوندن اون لحظه کارش فکرمو درگیر نکرد ولی... شاید بهترین کارو کرد.حس میکنم به عمق وجودش رسیدم به عمقش..... د.د
نوشته شده توسط محبوب معماری در 0:17 | | لینک به این مطلب