تبليغاتX
كاغذباطله
چهارشنبه 16 اسفند1385
مردی با یاد جنگ

بعضي موقع ها تا شخص ارزشمندي رو از دست نديم خالي بودن جاشون رو احساس نميكنيم.ديشب يه خبري شنيدم. يه خبري كه باعث شد براي چند لحظه به صفحه تلويزيون خيره بشم. اولش باورم نشد ولي بعد از اين كه از صحت خبر مطمئن شدم تمام بدنم بي هس شد . برنامه خبر30/20 از فوت يكي از بهترين كارگردانهاي ايران خبر داد .درگذشت ((رسول ملا قلي پور)). كارگرداني كه تمام كارهاش بويي از جنگ مي داد.كسي كه خودش رو به نوعي مديون همه كساني كه جونشون رو براي دفاع از ايران داده بودن ميدونست.مگه ميشه فيلم ((هيوا)) رو فراموش كرد فيلمي كه طعم از دست دادن يه عشق زيبا رو به تصوير مي كشه . مگه ميشه فيلم((مزرعه پدري)) رو از ياد برد. فيلمي كه ياد عزيزان از دست رفته رو زنده ميكنه. ميشه فيلم ((م.مثل مادر)) رو فراموش كرد؟.فيلمي كه به طوري زيبا همدردي خودش رو نسبت به جانبازان جنگ بيان مي كنه. نه هرگز از ياد ما نخواهي رفت رسول ملا قلي پو . روحت شاد و يادت گرامي اي هنرمند.

نوشته شده توسط محبوب معماری در 18:52 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 3 اسفند1385
خاطرات عطر کاج

چند وقت پيش يه كتاب خوندم كه به نظرم جالب بود. يه كتاب پر از خاطرات جذاب و در عين حال خنده دار .نويسنده ي اين كتاب خاطرات خودش رو زماني كه در كودكي به  امريكا سفر كرده بود توي اين كتاب به نمايش گذاشته.كتابي همراه با داستانهايي جذاب كه مشكلات زندگي در امريكا را با زباني طنز اميزو كودكانه بيان ميكنه.خانم((فيروزه جزايري دوما)) نويسنده اين كتاب كه تو دوران كودكي براي كار پدر و ميشه گفت در اوايل از روي اجباربه يه كشور بيگانه سفر كرده بودند به خاطر اشنا نبودن با زبان و اداب و رسوم اون كشور با اتفاقات خنده داري مواجه ميشدند.تو قسمتي از اين كتاب نوشته شده...

(( در آمریکا من یک قیافه اقلیت نژادی دارم, چهره ای آشکارا مهاجر "که داد می زند:من از نژاد اسکاندیناوی نیستم.در آبادان که بودیم هوای گرمسیری آبادان ساکنانی گندمگون میسازد. مادر به خاطر نژاد ترکی اش دارای رنگ پوستی ست که روی نیکول کیدمن "سفید بلوری" و روی دیگران "شیر برنج" نام دارد. در آبادان مردم از مادرم میپرسیدند که آیا او اوروپایی است؟  و او باافاده جواب میداد خب عمه ام توی آلمان زندگی میکند.

          

توی برکلی ,و فقط توی برکلی, اسمم بعضی آدمها را همانطور جذب میکرد که باقلوا مگس را. اینها اسم خودشان "آمارلیس "یا"کریسانتموم" بود, از آن نوع آدمهایی که تعطیلات را توی کاستاریکا می گذرانند و به نظرشان عدس اسم یک نوع همبرگر بود. این جماعت احتمالآ آش دهن سوزی محسوب نمی شدند, اما به نحو خوشایندی اهل قضاوت کردن در مورد آدم نبودند))

داستانهاي قشنگ زيادي توي اين مجموعه وجود داره به شما هم توصيه ميكونم كه اين كتاب رو حتما بخونيد. كتاب با نام((عطرسنبل عطر كاج))نوشته شده.خانم جزايري دوما تمام دوران كودكي و جواني خودش رو در شهرهاي مختلف امريكا سپري كردند.ايشون الان ديگه اون مشكلات قديمي رو ندارن..مشكلي كه باعث ميشد بعضي موقع ها حتي راضي بشه كه به جاي گفتن فيروزه هر چيز ديگه اي كه معناي صدازدن اسمشو بده رو بهش بگن.اخه براي مردمي كه اولين بار اسمشو مي شنيدن تلفظ اسم فيروزه خيلي مشكلتر از فتح اورست بود.ميشه گفت اين كتاب در كنار طنزاميز بودنش به طوري زيبا تقابل فرهنگ بين دو كشور رو بيان كرده . 

 

نوشته شده توسط محبوب معماری در 18:41 | | لینک به این مطلب